سيد جلال الدين آشتيانى

777

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

منشأ و علت موت ارادى ، رياضات علميه و عمليه است . سالك بعد از كشف حجب و اعراض از متاع دنيا و ارباب متفرق و توجه به حق واحد مطلق و مشتاق اليه كل : « أ أرباب متفرقون خير ام اللّه الواحد القهار » ، برخى از حجب بر او مكشوف مىگردد ؛ و حقايق موجود در برازخ را شهود مىنمايد . و بعد از طى حجب ظلمانى

--> « مطعون بجعل حديث » مائة الف درهم ، يروى ان هذه الآية نزلت في حق على عليه السلام : « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا » . و اين آيه را وارد در شان ابن ملجم مرادى ، « اشقى الاولين و الآخرين » : « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » . سمره كه پيغمبر به او گفته است : « انك رجل مضار » . اين معنا را قبول نكرد ، مبلغ را معاويه زياد كرد ، تا چنين جنايتى را مرتكب شد . وضاعين ، بتحريك بنى اميه اخبار زيادى ساخته‌اند . امرى كه باعث تعجب است ، آنست كه روايات زيادى در كتب عامه نص و ظاهر در خلافت خلفاى ثلاثه است . از اسلوب اين روايات هويدا است كه در مقابل رواياتى كه در كتب عامه دليل بر خلافت على عليه السلام است جعل شده است . بهترين دليل بر مجعوليت اين روايات ، آنست كه عامه متفقند كه پيغمبر كسى را بعنوان خلافت معرفى ننموده است ، و خلافت باجماع امت تحقق پيدا كرده است . معلوم مىشود از اين روايات ، بعد از پيغمبر عين و اثرى نبوده است . بعد از آنكه مسلم شد كه اجماعا « به اجماع خاصه و عامه » روايتى در تعيين خلافت خلفاى ثلاثه موجود نبوده است ، روايات يعنى نصوص و ظواهر دالهء بر خلافت على عليه السلام ، سليم از معارض است . كمالا يخفى على المتتبع في آثارهم و اخبارهم ، المنقولة عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم . و نحن نذكر شطرا منها : « الروايات » على ما هو الموجود في صحاحهم المعتبرة عندهم . خيلى مورد تعجب است كه اين روايات از تصرفات ايادى بنى اميه و بنى العباس مصون مانده است . روايات عامه قرون متماديه ، دستخوش هوا و هوس ملوك و سلاطين از نسل بنى اميه و بنى العباس بوده است . بنى اميه به‌وسيله ابو هريره و سمره و امثال آنها روايات زيادى در مدح خلفا و مذمت على و ساير اهل بيت نشر داده‌اند . مع‌ذلك كتب آنها پر از مدايح و مناقب اهل بيت و مثالب اعداى آنها است : « يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ . . . الخ » از جمله روايات مجعول ، همين روايتى است كه مصنف علامه راجع بابو بكر نقل كرد ، كه رسول اللّه گفته است : « من اراد ان ينظر الى ميت . . . الخ » . معنى موت ارادى آن نيست كه صاحب موت به حال موت باقى بماند ، بلكه معناى آن اينست كه بموت صاحب ولادت ثانويه شود و وجودش بوجود حقانى متبدل شود لذا كلام ختمى مقام نصّ است در بىخاصيتى ابو بكر ، لذا آلت دست عمر واقع شد و خود از اين معنى آگاه بود لذا مكرّر گفته است لست بخيركم و على فيكم . پرىرو تاب مستورى ندارد * چو در بندى سر از روزن درآرد